بسم الله الرحمن الرحیم
هرچه جامع? نورانیِ ما بهسمت ظهور و فرج مولایمان حرکت میکند، شایستگیهای خودش را بیشتر نشان میدهد، که انشاءالله همان قوم مقدمهساز فرجِ قریبِ مهدی فاطمه، حضرت ولیعصر(عج) باشد، و به شایستگیهای بیشتری هم نائل میشود. در هر نعمت و هر گرفتاری، در هر غم و شادی، همیشه یک نتیجه بیشتر حاصل نمیشود و آن «تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی» و «اعتلای روح انقلاب» که «احیاء امر اهلبیت و تحکیم ولایت ائم? هدی(ع)» است.
در چنین مناسبتهایی فرصتی پیش میآید که ما با مرور حوادث مهم تاریخی که خداوند متعال سفارش کرده: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه(ابراهیم/5) ایامالله را باید یاد بکنیم. این حوادث تاریخی و این حماسههای بزرگ که اهلبیت(ع) آفریدند را مرور کنیم، و از آنها درس بگیریم.
در همین مقدم? کلام، نکتهای را عرض کنم که بعضی از اوقات از میان مذهبیها متأسفانه حرفهایی شنیده میشود، خوب است در این رابطه انسان به این کلام امیرالمؤمنین علی(ع) توجّه داشته باشد. وقتی حضرت بعد از واقع? نهروان، مجددا مردم را برای جنگ با معاویه دعوت کردند، مردم اجابت نکردند و عد? بسیار اندکی در اردوگاه حضرت جمع شدند. حضرت متأثر شدند و کلماتی را بیان فرمودند، گفتهاند حزن و اندوه بهصورت خیلی شدیدی در چهر? حضرت مشاهده میشد.
حضرت شروع کردند به بیان مطالبی از تاریخ اسلام. حالا فاصل? امیرالمؤمنین علی(ع) تا تاریخ اسلام، فاصل? کوتاهی است، اما شروع کردند به بیان نکاتی از آن زمان. فرمودند: آن زمان ما ضعیفتر بودیم، تعدادمان کمتر بود، اما قیام کردیم؛ به مرور خداوند متعال نصرتش را فرستاد و کار به نفع حق تمام شد. داشتند چنین مطالبی را بیان میکردند، که آدم ضعیفالنّفسی ـآدمهای اینجوری زیاد هستندـ بلند شد گفت: یا علی! نه تو پیغمبر هستی، نه ما اصحاب رسول خدا هستیم. چرا تاریخ برای ما برای میگویی؟
آقا امیرالمؤمنین علی(ع) غضب در چهره و کلماتشان شدیداً مشاهده شد؛ فرمودند: «مادرت به عزایت بنشیند! من کِی گفتم من پیامبر هستم یا شما انصار رسول خدا هستید؟» بعد این جمله را فرمودند: «إنَّما ضَرَبتُ لَکُم مَثلاً» من یک مثالی برای شما زدم، «و إنَّما اَرجوا اَن تَتَأسّوا بِهم» من امید دارم شما به آنها تأسّی بکنید. همیشه در مقابل بهرهگیری از تاریخ ناب صدر اسلام، از حیات مبارک ائم? هدی و اولیاء خدا، موانعی با بهانههای مختلف پیش میآورند. (فقام علی خطیبا فقال: أما بعد أیها الناس فو الله لأهل مصرکم فی الأمصار، أکثر من الأنصار فی العرب...فأنتم فی الناس أکثر من أولئک فی أهل ذلک الزمان من العرب. فقام إلیه رجل فقال: ما أنت بمحمد و لا نحن بأولئک الذین ذکرت... فقال له علی ع: ثکلتکم الثواکل ما تَزیدُونَنِی إلا غماً. هل أخبَرتُکُم أنی محمد ص و أنَّکُمُ الأنصار؟ إنما ضربت لکم مثل، و إنما أرجو أن تتأسوا بهم.)(الغارات/331 و شرحنهجالبلاغ?ابنابیالحدید/2/88 و موسوع?التاریخالاسلامی/5/368)
اخیراً بعضیها میگویند آقا! چرا شما اینقدر به تاریخ حیات امیرالمؤمنین اشاره و تصریح میکنید و میخواهید درس و عبرت بگیرید؟ آن زمان شرایط خاص خودش را داشته، رفتار ائم? هدی هم حکمت خاص خودش را داشته، ما هم که توان درک حکمت پنهان در قلوبِ امامانمان را نداریم. هیچی! به این بهانههای خیلی قشنگ میخواهند رابط? ما را با تاریخ قطع کنند.
امیرالمؤمنین علی(ع) با برخورد تندشان نشان میدهند که این سخنها که ما نباید از تاریخ صدر اسلام استفاده کنیم، سخن باطلی است. در این بحثی که خدمت شما میخواهم عرض کنم، میخواهیم برویم به تاریخ اسلام مراجعه کنیم، ببینیم چه مسائلی گاهی از اوقات موجب میشد ولایت که نجاتدهند? جامع? اسلامی است، تضعیف بشود؟ چه مسائلی در تاریخ اسلام موجب میشد که علیبن ابیطالب(ع) غریب بماند؟
ابتدا عرض کنم هر امری از امور معنوی، هر فضیلتی از فضایل اخلاقی و حتی هر عبادتی از عبادات ما، به سهولت میتواند سنگ راه ما قرار بگیرد و ما را از حقیقت عبادت باز بدارد. روز اولی که داستان خلقت انسان آغاز شد، در آغاز ماجرا خدا داستان کوچکی طراحی کرد و اثراتش را هم تا امروز برای ما باقی نگه داشته. یعنی در سریال خلقت آدم و حیات بشر و زندگی و بندگی، این داستان کوچک برای همیشه حضور خواهد داشت.
آن داستان این بود که ابلیس «أَبَى وَاسْتَکْبَرَ» استکبار کرد و به آدم سجده نکرد. «فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ»(بقره/34) ولایتگریزیِ ابلیس وقتی به نمایش گذاشته شد، دیده شد که این ولایتگریزی با تکیه به شش هزار سال عبادت بوده است(فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ)(نهجالبلاغه/خطبه192). در اول داستان خلقت حضرت آدم، ما داریم با پدیدهای مواجه میشویم: با پدید? مخالفت با ولیّ خدا ـ حضرت آدم(ع) ـ توسط کسی که اهل عبادت است.
عبادت میتواند به معنای حقیقیِ کلمه مانع راه عبادت شود. و آنجا بود که وقتی خدا نهیب زد به ابلیس، ابلیس گفت: من جبران میکنم، خداودند فرمود: چه کار میکنی؟ گفت: به مقداری برایت نماز میخوانم که تا حالا کسی نخوانده باشد. این مقدسمآبیها پاسخ سختی از پروردگار عالم دریافت کرد. فرمود: «إنّی اُحِبُّ مَن اُطاعَ حَیثُ اُرید، لا حَیثُ تُرید» من دوست دارم عبادت بشوم آنجوری که خودم میخواهم، نه آنجوری که تو میخواهی. (قَالَ الصَّادِقُ ع: ... فَقَالَ إِبْلِیسُ: یَا رَبِّ أَعْفِنِی مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ أَنَا أَعْبُدُکَ عِبَادَةً لَمْ یَعْبُدْکَهَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ فَقَالَ اللَّهُ لَا حَاجَةَ لِی إِلَى عِبَادَتِکَ إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَیْثُ أُرِیدُ لَا مِنْ حَیْثُ تُرِیدُ)(تفسیرقمی/1/42)
پس ببینند دوستان، هر عبادتی، هر علاقهای ـ یک کسی علاقه به قرآن دارد، یک کسی علاقه به نماز دارد ـ هرکس هر علاق? خوبی که دارد، باید مواظب باید این علاقههای خوب مانعی بر سرِ راهش قرار نگیرند. ظاهراً اصل موضوع امتحانات انسان و یا مهمترین امتحانات که ما باید انشاءالله پشت سر بگذاریم تا بتوانیم فرج را در آغوش بگیریم، این است که خوبها باید مراقبت کنند خوبیهایشان مانع حقیقت نورانیِ خوبی نشود.
ابلیس به سختی میتواند خوبان را به گناه وادار کند، خودش هم گفته، در روایتی هست که یکی از تأسفهای ابلیس این است: من بندگان خوب خدا را به گناه وادار میکنم، بعد اینها با توبه من را هلاک میکنند. من آنها را وادار میکنم به معصیت، وجدانشان درد میگیرد؛ بعد ابلیس میگوید: باید آنها را وادار کنم به یک گناهی که وجدانشان درد نگیرد.
خودش هم همینجور بود، برای اینکه وجدانش درد نگیرد گفت: من جایش نماز میخوانم! نگفت میروم عرقفروشی، نگفت میروم دزدی، نگفت میروم قاتل میشوم؛ گفت من کارهای خوبی کردم و کارهای خوبی هم خواهم کرد.
تک تک ما که در این مجلس شریف حضور داریم، تک تک ما بچه شیعهها که تأسّی به امیرالمؤمنین علی(ع) داریم، باید مسأل? عاقبت بهخیری را مدّنظر قرار بدهیم و ازش فاصله نگیریم.
اصل امتحان برمیگردد به ما بچه مذهبیها. اصل امتحان برمیگردد به مایی که سابق? خوبی داریم و انشاءالله لاحق? خوبی هم داشته باشیم. یکوقت کسی خودش را در امنیّت و آسایش نبیند که [بله، حالا ما که الحمدلله بچه مذهبی هستیم]، بلااستثناء هم? ما باید متأثر از این معنا باشیم. در قنوت نمازمان چقدر خوب است در بین هم? دعاها این دعا را تکرار بکنیم که خدا به ما هدیه داده. «رَبَّنا لا تُزِغ قلوبنا بعدَ اذ هَدَیتنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة إنَّک أنتَ الوَهّاب»(آلعمران/8) خدایا! بعد از اینکه من را هدایتم کردی دست از هدایتم برندار، قلب من را خراب نکن، من را محافظتم بکن.
تک تک ما باید بهصورت خیلی جدی این سؤال را از خودمان داشته باشیم. ما که ریزهخور خان امیرالمؤمنین هستیم و خاک کف پای غلام امیرالمؤمنین، قنبر هم نمیشویم، خیلی فاصله داریم با حضرت. هر کسی امشب یا زهرا میگوید، هر کسی امشب یا علی میگوید، باید در این اخلاق و در این ویژگی شباهت به حضرت داشته باشد؛ که تا رسول خدا صدا زد: «علیجانم! میبینم در یک ماه رمضانی محاسن تو به خون سرت خضاب میشود» آقا بلافاصله پرسیدند: «آیا آن موقع من دین دارم؟»
علیجانم! تو مولود کعبه هستی، تو تضمینی هستی، اینهمه کلمات را تو شنیدهای، میدانی، دیدهای هم? وحی را و هم? مراتب عالیِ معنوی را. قسیمالجنّة والنّار هستی؛ چرا این سؤال را میکنی؟ چون در روح علیبن ابیطالب ذرّهای غرور نیست، ذرّهای تکبّر نیست. امر خدا در قلب علی(ع) باعظمت است. «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَادُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ»(نهجالبلاغه/خطبه193)
رسول خدا باز ضمانت داد به علیبن ابیطالب، بله علیجانم! تو آن موقع بر نماز خواهی بود، تو آن موقع بر دین خواهی بود. (فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ؟ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یُسْتَحَلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ ... فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ ص: فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ)(امالیصدوق/93)
حالا شما فکر میکنید امیرالمؤمنین دیگر خیالش راحت شد و دیگر بحث نگرانی از عاقبت بهخیری از مجموع? سرفصلهای مناجاتهای امیرالمؤمنین خارج شده باشد؟ تا ضربت ابنملجم ملعون به فرق علی اصابت کرد، صدا زد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ»(مناقبابنشهرآشوب/2/119) این فزتُ، ما گاهی ترجمه میکنیم در زبانحالها میگوییم «راحت شدم»، بله معلوم است امیرالمؤمنین از غم دنیا راحت شد، ولی فزتُ یعنی فائز شدم، سعادتمند شدم، الحمدلله، سرِ نماز بودم.
علیجان، یعنی تو تا لحظ? آخر نگران عاقبت بهخیریِ خودت بودی؟ ما چهکار باید بکنیم؟ هر کسی نگرانیِ از عاقبت بهخیریاش نداشته باشد، در روایات هست او حتماً دچار مکر الهی شده.(تحفالعقول/364) اصلاً خودِ این نگرانی عیبهای آدم را جلوی چشم او میآورد. ائمه فرمودهاند نگران باش، آرامش نداشته باش برای عاقبت. (امیرالمؤمنین(ع): الخَوفُ جِلْبابُ العارِفینَ) (غررالحکم/664) (رسول خدا(ص): لا یَزالُ المؤمنُ خائفا من سُوءِ العاقِبَةِ)(میزانالحکمة/4772)
یکی از اطرافیان حضرت امام(ره) که ایشان هم فوت کردند، نقل میکنند هنگامی که با حضرت امام در حال قدم زدن بودند، حضرت امام به ایشان میفرماید: «اگر جبرئیل امین الان بیاید از تو بخواهد که یک دعای مستجاب داری، دعا کن، چه میگویی؟» ایشان مثلاً عرضه میدارد که «امام! من میگویم که خدا معرفت به کائنات و هم? حقایق عالم را به من عنایت بکند» بعد حضرت امام سکوت میکنند. ایشان میگوید: «من از امام پرسیدم: امام! ببخشید. جسارت میکنم، خودِ شما اگر جبرئیل امین بیاید از شما بپرسد، شما چی میگویید؟» بلافاصله امام میفرمایند: «من از خدا میخواهم عاقبتم را ختم بهخیر کند.»
روح انسانهای بزرگ همیشه این نگرانی را دارند، و این نگرانی سلامتبخش است. هر کسی را درِش احتمال خطا دیدید، او را سفارش کنید به توجه به عاقبت بهخیری و هر کسی را درِش احتمال خطا هم ندیدید، مطمئن باشید او نگران عاقبتش هست. فرض دیگری قابل تصوّر نیست. بحث بر سرِ ما بچه مذهبیهاست. امام زمان(ع) هم برای عاقبت بهخیری ما دعا میکنند. ما هم باید برای عاقبتبهخیری به خدا التماس کنیم.
بحثی را میخواهم عرض کنم که آیند? پیشِ روی ما را انشاءالله یک گوشهایش را بتواند برای ما روشن کند، بصیرت نسبت به آینده داشته باشیم، بعضیها بصیرت به گذشته دارند، بعضیها بصیرت نسبت به حال دارند، بعضیها بصیرت نسبت به آینده هم دارند. ولی بصیرت به آینده در فضایی پدید میآید که دل پاک باشد و دل با نگرانیِ نسبت به آینده پدید خواهد آمد.
مسأل? عاقبت بهخیری مسألهای است که امیرالمؤمنین کسی را دیدند، که رنگ از رخسارش پریده، آثار خوف در صورتش هست، فرمود: حالت چگونه است؟ گفت: آقا! میترسم از خدا. آقا فرمود: «نترس، گناه نکن نترس! مگر اینکه از عاقبت بهخیری بترسی» البته کلام طولانی است، مختصر عرض کردم. اگر از عدل خدا میترسی، گناه نکن نترس، مگر اینکه از عاقبت بهخیری بترسی. (نَظَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ ع إِلَى رَجُلٍ فَرَأی أَثَّرَ الْخَوْفُ عَلَیْهِ، ... فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ خَفْ ذُنُوبَکَ وَ ... ثُمَّ لَا تَخَفِ اللَّهَ بَعْدَ ذَلِکَ فَإِنَّهُ لَا یَظْلِمُ أَحَداً وَ لَا یُعَذِّبُهُ فَوْقَ اسْتِحْقَاقِهِ أَبَداً. إِلَّا أَنْ تَخَافَ سُوءَ الْعَاقِبَةِ)(میزانالحکمة/حدیث54588)
حالا دعا کنم، همه با قلب نگران، خوف و شوق توأمان این دعا را آمین بگویند. آقا هم برای تک تک ما از سوز دل آمین خواهند گفت، چه توفیق بزرگی، خدایا، عاقبت هم? ما را ختم بهخیر بگردان!
این صفا اگر در دلی پیدا شد و جامعهای اگر این روحیه را پیدا کرد، آماد? دریافت بصیرت خواهد شد، روح سلامت شد، اندیشه هم درست کار خواهد کرد. با این مقدم? روحی، میشود بصیرتافزایی کرد.
قبل از اینکه بحث اصلی را عرض کنم، نکت? دیگری عرض کنم. خیلی وقتها غیرمذهبیها از بچه مذهبیها خوششان نمیآید؛ حالا زیاد وارد جزئیاتش نشویم، اما از دور فکر میکنند که بچه مذهبیها خودشان را میگیرند. ممکن است اشتباه هم بکنند، ولی یک دلایل روانیای وجود دارد که این تصوّر را میکنند.
مثلاً میبیند خودش که نماز نمیخواند، و تو نماز میخوانی. پس او پیش خودش خودبهخود داوری میکند که «او که نماز میخواند، لابد نمازنخوان را آدم حساب نمیکند، پس حتماً من را هم آدم حساب نمیکند، پس او علیالقاعده دارد برای من قیافه میگیرد.»
باید مؤمنین تواضع بیشتری داشته باشند. ما چهکار کنیم غیرمذهبیها هم انشاءالله بهراه بیایند؟ چه بسا بیایند از ما بزنند جلو. ما که خودمان خیلی ضعیف هستیم، بنده خودم را عرض میکنم. چه کار کنیم؟ یکی از راههایش این است که بچه مذهبیها با نگرانی از عاقبت بهخیری عُجب را در خودشان از بین ببرند. عُجب، خودش را در اطراف پلک آدم نشان میدهد. زیاد هم نمیخواهد کسی چشم برزخی داشته باشد.
گاهی مردم کسی را میبینند و میگویند: «این آقا مطمئن است به خودش. چه از خودمتشکر است.» مردم هم میفهمند، مردم مثل اولیاء خدا چشم برزخی ندارند روح ما را ببینند، ولی یکی از مکاشفاتی که برای مردم عادی و غیرمذهبی هم ممکن است، همین است. گاهی یک دفعهای اهل مکاشفه میشوند. بعضیهایشان درست فکر میکنند که ما قیافه میگیریم. اما وقتی که من و شما نگران عاقبت بهخیریمان باشیم، او احساس آرامش میکند پیش ما. میگوید: «بابا! اینهمه نماز خوانده، اما خودش را برتر از من نمیداند. شوخیهایش را دارد، اما این هم نگران عاقبت بهخیریاش است. از من بیشتر دارد گریه میکند.» اگر ما نگران عاقبت بهخیریمان باشیم، ....
بچه مذهبیها! محافل دعا را رونق ببخشند، مذهبی بودن که کافی نیست، کجا گریه میکنی؟ کجا ضجّه میزنی؟ در کدام جلسه؟ کدام نمازشب؟ «نه! ما کلّاً بچه مذهبی هستیم» کلّاً بچه مذهبی فایده ندارد. بچه مذهبی یعنی از گنهکار بیشتر گریه میکند، بیشتر توبه میکند، بیشتر تمنّا میکند. اگر این فرهنگ ما باشد، یکی از نتایجش همین است که دیگران پیش ما راحتتر خواهند بود. احساس راحتی میکنند. کمکم شاید به راه آمدند و احتمالاً از ما هم جلو بزنند.
این نگرانی باید باشد، در فرهنگ جامعه حسابی جا بیفتد. نمیدانم باید چه طرحی ریخت که در فرهنگ جامعه جا بیفتد، رسانهها چگونه باید عمل کنند؟ چون رسانهها دأبشان بر این است که احترام بگذارند به مردم، تشویق کنند، تقدیر کنند، تحویلمان بگیرند. در رسانه معمولاً اینجوری است.
یکدفعهای ما اشتباه نگیریم که اینها همهاش مال ماست! ما این هستیم. میبینی که بیست و چهار ساعت داریم از خودمان تعریف میکنیم؛ نمیشود هم که تعریف نکرد، باید چهکار کرد؟ این هوشمندی میخواهد. نه اینکه در رسانه هم بیایند مدام مؤمنین را جلوی چشم همه زمین بزنند، خرابیهایشان را نشان بدهند. ظرافت دارد.
اما برای تضمین آینده، فقط نگرانی کافی نیست. فقط این دل نورانی کافی نیست. عقل نورانی هم لازم است. ما باید بنشینیم با همدیگر فکر کنیم ببینیم چه امتحانات دیگری مانده که از ما باید گرفته شود؟ چه مراحل دیگری را باید پشت سر بگذاریم؟ به تاریخ برگردیم، مثلاً ببینیم علل غربت امیرالمؤمنین علی(ع) چی بوده، یکی یکی ریشه هایش را در وجود خودمان و در جان جامعه نابود کنیم.
وقتی به تاریخ برمیگردیم، یکی از صحنههای عجیب و غریبی که در تاریخ میبینیم این است که گاهی از اوقات از همان جنس اتفاقاتی که عرض کردم، یک کار خوب، یک فضیلت، دوست داشتن قرآن، دوست داشتن نماز، میآید سنگ سر راه آدم میشود و آدم یکدفعهای از حقیقت خوب بودن باز میماند، یکی از اینجور موانع که البته خودش خیلی خوب است، عدالت است.
مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یکوقت عامل ولایتگریزی یا ولایتستیزی ما نشود. یکی یکی هم? مفاهیم را باید برویم سراغش. هم? خوبیها میتوانند مانع بشوند. در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همینطور است.